كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
536
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
لَهُ مر خداى راست مُعَقِّباتٌ ملائكه پىدرپى يا آنكس را كه مىپوشد و آنكه آشكارا مىكند قول و فعل خود را فرشتگاناند در پى اقوال و افعال او در روز و شب مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ از پيش روى او وَ مِنْ خَلْفِهِ و از پس او يَحْفَظُونَهُ نگاه مىدارند او را مِنْ أَمْرِ اللَّهِ بفرمان خداى و آنچه ازو صادر مىشود مىنويسند و ايشان را برره كرام الكاتبين مىگويند در تبيان آورده كه ايشان ده ملكاند بروز و ده به شب و اصح و اشهر آنست كه دو ملكاند بروز و دو به شب و گفتهاند حق سبحانه و تعالى فرشتگان آفريده تا بندگان او را نگاه مىدارند از مضار و مكاره در زاد المسير از كعب الاحبار نقل مىكند كه اگر خداى ملائكه را موكل آدميان نكردى هرآئينه جنّيان ايشان را بربودندى از روى زمين و گفتهاند ضمير يحفظونه عايد است به حضرت رسالت پناه ( صلى اللّه عليه و سلّم ) يعنى مر خداى را فرشتگاناند كه محافظت آن حضرت ص مىكنند از ضرر اعادى چنانچه از شرّ عامر بن طفيل و اريد بن ربيعه او را نگاهداشت و عنقريب قصّه ايشان رقم ذكر خواهد يافت انشاءالله تعالى إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى لا يُغَيِّرُ تغيير نمىكند ما بِقَوْمٍ آنچه به گروهى باشد از عافيت و نعمت حَتَّى يُغَيِّرُوا تا وقتى كه آن گروه تغيير دهند ما بِأَنْفُسِهِمْ آنچه در نفسهاى ايشان است يعنى بدل كنند احوال جميله را باخلاق رذيله گويد تغيير دهند زبانها را از ذكر او و تغيير دهند دلها را از سر و فكر او و مادامىكه دل را با او راست دارند و غفلت نهورزند آثار فيض به ايشان متصل بود شعر گرت هواست كه دلدار بگسلد پيمان * نگاهدار سر رشته تا نگاه دارد وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ چون خواهد خداى بِقَوْمٍ سُوْءاً به گروهى عذاب و عقوبت و هلاك فَلا مَرَدَّ لَهُ پس رد كرده نشود مر آن را يعنى كسى نتواند كه او را رد كند از خود يا از ديگرى وَ ما لَهُمْ و نيست آن قوم را مِنْ دُونِهِ بجز خداى مِنْ والٍ كسى كه متولى امور ايشان شود در دفع عذاب يا يارى كند ايشان را هُوَ الَّذِي اوست آنكه يُرِيكُمُ الْبَرْقَ بنمايد بشما برق را و آن لمعه است سريع الزوال كه از سحاب ظاهر گردد و آن نشانه باران باشد پس خداى تعالى برق را بر شما مىنمايد خَوْفاً از براى ترس مسافر و كسى كه باران او را ضرر كند وَ طَمَعاً و براى طمع مقيم و جمعى كه بباران محتاج باشند وَ يُنْشِئُ و بردارد دور هوا السَّحابَ الثِّقالَ ابرها كه به آب گران بارند وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ و تسبيح مىگويد رعد بِحَمْدِهِ متلبّس به حمد خداى يعنى تسبيح را با تحميد مقترن مىسازد و رعد ملكى است موكّل بر ابر كه سحاب را مىراند و برق تازيانه اوست در حقايق سلمى از ابن ريحانى نقل مىكند كه رعد صاعقه فرشتگان است و برق آه پرسوز و باران گريه ايشان است وَ الْمَلائِكَةُ و تسبيح مىگويند مجموع فرشتگان يا آنها كه اعوان رعداند مِنْ خِيفَتِهِ از ترس خداى وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ و فرومىفرستد صاعقها را از ابر فَيُصِيبُ بِها پس مىرساند آن را .